باراک اوباما ۲ سال مانده به پايان دوره رياست جمهوري خود به ياد شعار «اصلاح» و «تغيير» افتاده و اين در حالي است که شيپور را از سر گشاد آن مينوازد.
به گزارش
هفت چشمه به نقل از
فارس،سعدالله زارعي در ستون «يادداشت روز» شماره امروز کيهان به تحليل سخنان اخير اوباما پرداخته و آورده است:
باراک اوباما روز پنجشنبه گذشته و در نطق سالانهاي که رؤساي جمهور آمريکا در سالگرد ماجراي 11 سپتامبر ارائه ميکنند، از يک «جبهه جهاني» حول محور آمريکا براي مبارزه با تروريزم خبر داد. درباره ميزان اهميت نطق رئيس جمهور آمريکا و شکلگيري جبههاي که از آن سخن گفت و قضاوت ما در اين باره، سه گزينه وجود دارد؛ اين جبههاي که باراک اوباما از آن سخن گفت و آن را طراحي «راهبرد جامع و پايدار» دانست خيلي مهم است و بايد در انتظار پيامدهاي چندين ساله اين راهبرد بود. ميتوانيم از سفرهاي مداوم مقامات آمريکايي به منطقه و برگزاري اجلاسي با حضور 40 کشور در عربستان بعنوان دلايلي براي اين تلقي ياد کنيم. گزينه دوم اين است که نطق اوباما و جبههاي که از آن سخن گفت اهميت چنداني ندارد و از آنجا که در عمل راه به جايي نميبرد، نبايد جدي گرفته شود. ميتوانيم ناتواني آمريکا در مديريت پروندههاي مشابه و نيز جدي نبودن اصل مبارزه با تروريزم توسط آمريکا را بعنوان دلايلي بر اين تلقي ياد کنيم. گزينه دوم اين است که نطق اوباما و جبهه مورد اشاره او نه آنچنان اهميت دارد و نه اينچنان بياهميت است و لذا بايد به اين موضوع بعنوان موضوعي با اهميت متوسط نگاه کرد.
ميتوانيم از يک سو مشارکت 40 کشور و از سوي ديگر غيبت مهمترين کشورهاي مقابله کننده با تروريزم در اين چرخه را نشانههاي اين تلقي بدانيم. اما در خصوص اين موضوع نکاتي وجود دارد:
1- بطور بنيادي، مکتب «واقعگرايي» (
Realism) که غرب آن را کاملترين و برترين مکتب سياسي ميداند و موفقيتهاي خود طي قرون اخير را مرهون راهنماييهاي اين مکتب ميداند، تروريزم و هر چيز ديگري را که دايره حقوق و حرمت ابناء بشر را تهديد کند، تنها در يک صورت «بد» ميداند و آنهم در صورتي است که منافع نظام سلطه را تأمين نکند و يا در نقطه مقابل آن باشد. نيکو لوماکياولي - فيلسوف ايتاليايي نيمه دوم قرن 15 و ربع اول قرن 16- که پدر نظريه واقعگرايي است و فرانسيس بيکن فيلسوف انگليسي درباره او گفته است غرب و رهبران آن به ماکياولي مديونند چرا که او جهان را آنطوري که هست به آنان نشان داد، در کتاب معروف خود- شهريار- رهنمود داده است که: «حکومت اگر داراي صفات نيک باشد و به آن عمل کند، به ضررش تمام ميشود در حالي که تظاهر به اين موارد برايش سودآور است. مثلاً خيلي خوب است که انسان، دلسوز، وفادار، با عاطفه، معتقد به دين و درستکار جلوه کند اما فکر انسان هميشه بايد طوري باشد که اگر روزي به کاربردن عکس اين صفات لازم باشد بتواند به راحتي از خوي انساني به خوي حيواني برگردد و بيرحم و بيعاطفه و بيوفا و بيعقيده و نادرست باشد.»
باتوجه به اين زيرساخت فکري، پرورش تروريزم نه تنها قابل سرزنش نيست که قابل تحسين هم هست. ميتوان آن را زماني ساخت و زمان ديگر به نام مقابله با آن يک جبههاي را شکل داد با اين وصف و با توجه به زيرساخت نظري رهبران آمريکا بايد دانست که اهداف پشت پرده آمريکا هيچ نسبت واقعي با مبارزه با تروريزم ندارد و رهبران اين کشور حتي همين الان هم تروريزم را يک خطر به حساب نميآورند و همانگونه که از رهنمود ماکياولي ساخته و پرداخته ميشود، تروريزم براي آمريکا يک سود سرشار و نعمت بيبديل است. در اين ميان وقتي نطق اوباما را مورد بررسي قرار ميدهيم در آن کلماتي ميبينيم که هرگونه ترديد درباره انگيزههاي اصلي جبههسازي اوباما را از بين ميبرد. او در نطق خود گفته است: «آمريکا ائتلاف بزرگي را عليه تروريزم رهبري ميکند»، «در حال طراحي راهبرد جامع و پايدار عليه تروريزم هستيم»، «در هر جا لازم بدانيم عليه تروريزم وارد عمل ميشويم»، «مخالفان سوريه را بار ديگر و در سطحي گستردهتر با مشارکت عربستان و... تجهيز مينمائيم» از اين سخنان برميآيد که آقاي اوباما تلاش ميکند تا با بازسازي ماجراي 11 سپتامبر و محور قرار دادن امري که ميتوان در هر کجا به راه انداخت و سپس به آن استدلال کرد و براساس آن استدلال وارد عمل شد، قدرت فروپاشي شده آمريکا را بازسازي کند که البته در اين راه با موانع بزرگي مواجه است و به جايي نميرسد.
2- آمريکاييها- آنچنان که از نطق اوباما و اظهارات سخنگوي کاخ سفيد برميآيد- تلاش دارند تا يک رويه جديد را جايگزين هنجارهاي نظام دو قطبي نمايند. در سيستم قبلي يک سلسله هنجارهاي حقوقي وجود داشت و اصل مداخله و عدم مداخله در امور کشورها براساس اين هنجارها صورت ميگرفت براين اساس اگرچه در آن نظام، ناديده گرفتن حدود و حقوق کشورهاي عضو سازمان ملل بطور کلي نفي نشده بود ولي به طي شرايط و تحقق يک سلسله اتفاقات حقوقي- مثل صدور قطعنامه از سوي شوراي امنيت مبني بر اينکه فلان کشور تهديد کننده صلح و امنيت بينالملل است- احتياج داشت. با توجه به شکافهاي رو به تزايد غرب با قدرتهاي شرقي عضو شوراي امنيت، آمريکا نميتواند با تکيه بر آن هنجارها، سياستهاي مداخلهگرايانه خود را پيش ببرد و از اين رو آمريکا درصدد برآمده است تا با جمع کردن عده زيادي از کشورهاي عضو سازمان ملل در زير يک چتري که از قوانين سازمان ملل تبعيت نميکند، اين ضعف را بپوشاند و به يک هنجار جديد مورد حمايت جمعي از کشورها رسميت بدهد. از اين رو آمريکاييها ميگويند براي حمله به سوريه به بهانه مهار تروريزم سوري به موافقت دمشق احتياج ندارند و اگر لازم باشد حريم آن را ميشکنند. اين در حالي است که اصولاً اگر موضوع واقعي مهار تروريزم باشد، دست زدن به هماهنگي با دولتي که ميتواند از طريق پشتيباني زميني، مهار تروريزم را تسهيل کند، طبيعي است. جداي از اينکه چنين رويههايي بيش از تروريزم براي جهان خطر دارد، شکست سياست اوباما از همين جا آغاز ميشود مسلما کشورهايي هم در روز پنجشنبه در عربستان گردهم آمدند نميتوانند از تبعات خطرناک چنين سياستي در امان باشند و طبعا نميتوانند با آن موافقت کنند.
3- باراک اوباما دو سال مانده به پايان دوره رياستجمهوري خود به ياد شعار «اصلاح» و «تغيير» افتاده و اين در حالي است که شيپور را از سرگشاد آن مينوازد. چرا؟ جرج بوش يک سال پيش از پايان 8 ساله رياستجمهوري خود دريافت که سياستهاي آمريکا در دورههاي گذشته و بخصوص تحت تاثير مداخلات نظامي پس از ماجراي 11 سپتامبر، سبب انزواي فراوان آمريکا در افکار عمومي جهانيان از يک سو و عقبماندگي اقتصادي او در مقايسه با رقباي صنعتي از سوي ديگر شده است از اين رو جرج بوش در نطق آغاز سال 2007 اعلام کرد که آمريکا سياستهاي منطقهاي خود را تغيير ميدهد و ثبات دولتهاي خاورميانه را بر تغيير دمکراتيک آنان ترجيح ميدهد و نيز سياستهاي داخلي ناظر به حل مشکلات معيشتي آمريکاييها را اولويت بيشتري ميبخشد. اوباما و حزب دمکرات هم اصولا با تکيه بر همين روند، يک سال بعد نتيجه انتخابات رياستجمهوري را بردند. سياست آمريکا در دوره اوباما جز در يکي- دو پرونده عملا حالت انفعالي داشت و در واقع از 7 سال رياستجمهوري اوباما چيزي عايد حزب دمکرات نشده و آن را در آستانه تحمل يک شکست بزرگ انتخاباتي قرار داده است. آمريکاي اوباما در اين ميان به دو پرونده چشم دوخته است، پرونده مذاکرات هستهاي ايران به اين اميد که تهران علاوه بر تعليق غيررسمي فعاليتهاي هستهاي دوره روحاني، ايران را متعهد به کنار گذاشتن برنامه هستهاي خود لااقل براي يک دوره 10 ساله نمايد. اوباما معتقد است نرمشهاي يک ساله ايران، چنين امري را امکانپذير ساخته است. پرونده ديگر پرونده جبهه مقاومت و قدرت فائقه منطقهاي ايران است که براي اوباما بصورت مهمترين شاخص ناکامي آمريکا درآمده است. باراک اوباما در درون جامعه آمريکا متهم است که نتوانسته قدرت و پيشروي ايران در منطقه را مهار کند و دستاوردي در اين منطقه داشته باشد. افکارعمومي در آمريکا بر اين باور است که آمريکا در پروندههاي فلسطين، لبنان، سوريه و عراق «بازنده مطلق» بوده و از اين طريق بر روي موقعيت رژيمهاي دوست آمريکا در منطقه تاثير منفي گذاشته و بعضي از آنها نظير دولت يمن و دولت عربستان را در معرض خطر جدي سقوط قرار داده است. آمريکا اميدوار است که بتواند با يک ترفند و تمهيدي صحنه را به نفع خود تغيير دهد. از اين رو همزمان هيئتهايي را به يمن، عربستان، عراق، لبنان و سرزمينهاي اشغالي اعزام کرده تا جديت خود را در تغيير شرايط نشان دهد. اما واقعيت اين است که زمين اين منطقه زير پاي آمريکا چندان سفت نيست.
4- در چارچوب آنچه در بند قبلي گفته شد، اوباما گمان ميکند که ميتواند خيمهاي را با «ديرک آمريکا» برپا کند و در زير آن همه دولتهاي همخوان و ناهمخوان با سياست و اهداف آمريکا را جمع نمايد. او در طرح خود خيال کرده است ميتواند ايران، عراق و سوريه را در کنار عربستان، ترکيه و رژيم صهيونيستي قرار داده و به نام «نبرد همگاني با تروريزم» به حل و فصل يا به عبارت بهتر به مديريت پروندههاي حساس امنيتي منطقه که بين اضلاع ياد شده و قدرتهاي اصلي آن پديد آمده است، بپردازد. بر اين اساس آمريکا در روزهاي گذشته وزير خارجه دانمارک، مارتين ليدگارد را به تهران فرستاد تا از ايران براي عضويت در اين گروه و ائتلاف دعوت کند کمااينکه فرد ديگري همزمان با سفر ليدگارد به دمشق فرستاده شده است. آمريکاييها معتقدند اگر کل پرونده منطقه از لبنان و فلسطين تا هند را در اختيار داشته باشند ميتوانند قدرت خود را در دهههاي آتي حفظ نمايند و از اين رو پرونده اين بحث (تروريزم) يک پرونده داراي ابعاد راهبردي و درازمدت است. سفر ليدگارد که بعد از اجلاس اخير ناتو صورت گرفت و سخناني که حميد طالبي معاون سياسي دفتر رئيسجمهور از قول وي گفت بيانگر آن است که غرب و بخصوص آقاي اوباما در تلاش است تا در عين اعمال فشار شديد به ايران از ظرفيت کشور ما براي حل پيچيدهترين پروندههاي غرب در اين منطقه آنگونه که تامينکننده يک جانبه منافع آمريکا باشد، استفاده نمايد. در اين ميان بعضي از مواضع مسئولان ارشد کشورمان به گونهاي بود که آمريکا آن را نشانههايي از علاقه ايران به مشارکت در اين فرايند به حساب آورد. البته جداي از مواضعي که يک مقام ارشد نظام و يک مشاور ارشد وزير خارجه کشورمان بيان کردند، ورود به ائتلافي با محوريت آمريکا و در حالي که گرايشهاي ضدايراني، ضدروسي، ضدسوري و ضدمقاومت آن برجسته است، حتما در عمل منتفي است و مسئولين تصميمگير در جمهوري اسلامي نشانهاي از حسننيت در آمريکا مشاهده نميکنند.
5- همانطور که گفته شد تروريزم که اين روزها ترجيعبند سخنان مقامات ارشد آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان، عربستان و ... است از سوي خود اين کشورها مديريت ميشود. سعي آنان بر اين است که تروريزم کنوني در سوريه، عراق و... که نيمه جان شده است را از وضع کنوني خارج نمايند. با توجه به نفرت شديد منطقه از آمريکا، مخالفت زباني آمريکا با داعش و... به محبوبيت بيشتر گروههاي تروريستي منجر ميشود و در نتيجه زمينه مردمي بيشتري براي آنان فراهم ميگردد اين در حالي است که تروريستها از حملات هوايي که اوباما وعده آن را ميدهد، حتي اگر جدي باشد، آسيب چنداني نميبيند.
انتهاي پيام/ز